تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي
وقتش رسيده حال و هوايم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جايم عوض شود
هي کار دست من بدهد چشم هاي تو
هي توبه بشکنم و خدايم عوض شود
با بيت هاي سر زده از سمت ِ ناگهان
حس مي کنم که قافيه هايم عوض شود
جاي تمام گريه ، غزل هاي ناگــــــزير
با قاه قاه ِ خنده ي بي غم عوض شود
سهراب ِ شعرهاي من از دست مي رود
حتي اگر عقيده ي رستم عوض شود
قدري کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بيت هاي بعد ، رديفم عوض شود
حـوّاي جا گرفته در اين فکر رنج ِ تلخ
انگــار هيچ وقـت به آدم نـمي رسد
تن داده ام به اين که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمي رسد
با اين رديف و قافيه بهتر نمي شوم !
وقتش رسيده حال و هوايم عوض شود
من را به غير عشق به نامي صدا نکن
غم را دوباره وارد اين ماجرا نکن
بيهوده پشت پا به غزلهاي من نزن
با خاطرات خوب من اينگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کني
خود را اسير پيچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زيبائيت شود
تنها به وصف آينه ها اکتفا نکن
امشب براي ماندنمان استخاره کن
اما به آيه هاي بدش اعتنا نکن....
من را به غير عشق به نامي صدا نکن
غم را دوباره وارد اين ماجرا نکن
بيهوده پشت پا به غزلهاي من نزن
با خاطرات خوب من اينگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کني
خود را اسير پيچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زيبائيت شود
تنها به وصف آينه ها اکتفا نکن
امشب براي ماندنمان استخاره کن
اما به آيه هاي بدش اعتنا نکن....
چند تا پيشنهاد: سوال کنيد! راجع به هرچي که مي خوايد. بعد از اونجاي کار يک چيزي توي حرفهاش يا رفتارش پيداکنيد و باهاش شوخي کنيد و همين طور ادامه بديد.
راجع به کسه ديگه حرف بزنيد. مثلا توي يه مهموني بقله يه دختر نازنازي نشستيد فکر مي کنيد که چي بگيد؟! مي تونيد يه بدبختي رو پيدا کنيد و راجع به اين واي عجب ما تحته گنده اي داره يا اين که چقدر بد لباس پوشيده يا هر چيزه ديگه اي با دختره حرف بزنيد.
توي خيابون مي تونيد بگيد که خيلي دلتون مي خواد باهاش آشنا شيد ولي وقت نداريد، ازش شماره بخوايد يا بهش شماره بديد.
توصيه مهم: هر که مي کنيد خيلي طولانيش نکنيد و زود تمومش کنيد. در برخورده اول نبايد کار به اونجا بکشه که حرف کم بياريد يا به مزخرف گفتن بيفتيد. کوتاه و مختصر و مفيد باشيد.
مسال: فرض کنيد توي يک مهموني يک دخترو مي بينيد و به هر روشي که دلتون مي خواد باهاش سره حرفو باز مي کنيد. بعد از يک خورده حرف زدن و حتي اگر فرصتش بود مسخره کردنش (مسال در مسال: داريد حرف مي زنيد متوجه ميشيد که پاهاش يه خورده بزرگه، زود بگيد واي تو کفش چه جوري گير مياري با اين پاهاي بزرگ! البته اين کارو فقط با دخترهاي خيلي خوشگل بکنيد که اعتماده به نفسه زيادي دارن) بعد از اينها بگيد که از شما بايد برگرديد بريد پيشه دوستاتون. (حرف زدن با شما خيلي مهمه و مفت نيست) يا هر بهانه ي ديگه که دوست داريد و واقعا بلند شيد که بريد. يک قدم که برداشستيد مي تونيد برگرديد بگيد راستي شماره من اينه يا شمارتو برام بنويس و کاغذ آماده بهش بديد ( عمله انجام شده قرارش بديد ) و بگيد که به نظرتون مي تونه مصاحبه خوبي باشه و شايد بتونيد گه گاه يه گپي با هم بزنيد.
يادتون باشه به هيچ عنوان حرف از اين که آيا دوست پسر داره يا اين ها نزنيد. شما مي خوايد باهاش دوسته عادي باشيد. (ارواحه عمه هاتون!)
عزيزانم دختر هاي خوشگل روزانه به اندازه حدودا يک دوازدهم موهايه سره شما (يک پنجمه موهاي جاي ديگه) پسر مي ره سراغشون. و اونا فکر مي کنن که ديگه خدان و ... پش ماره شما اينه که اولا متفاوت با بقيه باشيد ( اگه گفتيد وقتتونو بگيرمو و به تته پته افتاديد فاتحه ي کار خوندس) و دوما حاليش کنيد که تحفه اي هم نيست. رييس شماييد و شما هستيد که تصميم مي گيريد که انقدر دختر باحالي هست که باهاش دوست شيد يا نه.
تو مي رسي و غمي پنهان هميشه پشت سرت جاري
هميشه طرح قدم هايت شبيه روز عزاداري
تو مي نشيني و بين ما نشسته پيکر مغمومي
غريب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاري
شبيه جنگل انبوهي که گر گرفته از اندوهِ -
هجوم لشکر چنگيزي... گواهت اين غم تاتاري
بيا و گريه نکن در خود که شانه هاي زمين خيسند
مرا تحمل باران نيست؛ تو را شهامت خودداري
همين که چشم خدا باز است به روي هرچه که پيش آيد
ببين چه مرهم شيرينيست براي سختي و دشواري!!
کمي پرنده اگر باشي در آسمان دلم هستي
رفيق ماهي و مهتابي؛عزيز سرو وسپيداري...
چقدر منتظرت بودم !ببينمت کمي آسوده...
دوباره آمده اي اما؛ همان هميشه عزاداري
گل مــي کنـــد به باغ نگـاهت جـوانيم
وقــتي بروي دامـــن خـــود مي نشانيم
داغ جنون قـــطره ي اشــکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت مي چکانيم
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام
تا بيـکران چشــم خـــودت مــي کشانيم
يک مشـت بغض يخ زده تفسير مي کند
انـــــدوه و درد غربــت بــي همــزبانيم
وقــتي پـريد رنگ تو از پشت قصه ها
تصــوير شد نهـــايت رنـــگــين کـمانيم
تو، آن گلي که مي شــکفي در خيال من
پُر مي شود زعطر خوشــت زنــدگانيم
در کـهــکشان چـشم تو گم مي شود دلم
سرگـشتـــه در نــــهايــتي از بي نشانيم
زيــبـــاترين رديف غـــزلهاي من توئي
اي يـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانيم
حـــالا بيـــا و غــربت ما را مرور کن
اي يــــادگــــــار وســعت سبـز جوانيم
-1 چيزي براي گفتن داشته باشيد
-1اگر شما تماس مي گيريد، مطمئن شويد كه مطلب خاصي براي گفتن داشتهباشيد - چيزي كه او علاقمند به شنيدنش باشد. تماس براي دعوت كردن او براي گردش،لباسي كه قرار است در ميهماني بپوشيد و بيان اينكه از مدل موي او خوشتان مي آيد، همگي مي توانند آغازگر هاي خوبي براي مكالمه باشند. ( بخصوص بخش مدل مو (
-2به مكالمه خود جنبه شخصي دهيد
بسياري از مـردان از ايـن گـله دارنـد كه تلفن خيلي غير شخصي است، در حاليكه براي اغلب زنان تلفن يكي از شخصي ترين ابزارهاي ارتباطي محسوب مي گـردد. زنـها فقط براي درخواست تاكسي از تلفن استفاده نمي كنند. آنها هنگام استفاده از تـلفـن هيچ موضوعي را آنقدر شخصي به شـمار نـمي آورنـد كـه نـتـوان در مـوردش صـحبت نمود و ساعتها در مورد اسـرار زنـدگي، دورانبـچگي و ديگر مسائل احساسي تلفني به بحث و گفتگو مي نشينند.
اگرچه ممكن است شما آمادگي صحبت درباره احساس درد عمـيـق ناشـي از تـصـادف سگتان با يك ماشين نداشته باشيد. با اينحال مراحلي وجود دارد كه با طي نمودن آنها مي توانيد با مكالمه خود با او جنبه شخصي تر ببخشيد.
در خلال صحبت، سعي كنيد به عكسي از او نگاه كنيد. ديدن صـورت وي هنگاه مكالمـه ممكن است باعث گردد احساس پيوستگي بيشتري نسبت به او نـمـوده و كـمي بازتـر عمل نماييد
- 3انجام چندين كار بطور هم زمان را بياموزيد
شما فكر ميكنيد كه صـحـبـت بـا تـلفن وقت تلف كن است؟ نظر همسرتانممكن است چيز ديگري باشد. ادامه دهيد، فعلا گوشي را قطع نكنيد. صحبت پاي تلفـن بـه مـعـنـاي مـعلق گذاردن مابقي امور نيست؛ فـقـط كـافي است هـم زمـان انـجام دادن كــارهــا را بياموزيد.
جهت اجتـنـاب ورزيـدن از اخـتـصاص هـمه تـوجـه خود به تلفن، نوع بلندگو دار آن را تهيه كنيد تا بتوانيد در حين راه رفتن صحبت نيز بكنيد.بهتر از آن اين است كه نوع گوشي دار را خريداري كنيد تا هر دو دستتان بـراي انـجام مـابقي كارها آزاد باشند. حتي يك تلفن بي سيم هم مي تواند به شـما امـكان مرتب كردن لباسها يا حتي شستن ظروف را در حين صحبت با همسرتان بدهد!
- 4حواستان را به تلفن دهيد
هـر كـسـي نـمي تواند از عهده انجام دادن كارها بصورت همزمان برآيد - اگـر واقـعـا قـادر نـيستيد كه همزمان با كوتاه كردن ناخن ها با تلفن هم صحبت كنيد، بهتر اسـت تــمـام حواس خود را صرفا متمركز مكالمه نماييد. درغير اينصورت ممكن است به خوبي متوجه حرفهاي طرف مقابل نشويد. بنابراين عاشقانه به تلفن خيره شده و فقط گوش دهيد!
-5 سؤالات سرگشاده بپرسيد
جواب اين سؤالات فقط محدود به "بله" و "خير" نشده و احـتـيـاج بـه بـسط بيشتر دارند. آماده باشيد. ليستي از سؤالات "بي خطر" نـزد خـود داشـته باشيد تا بيشتر مكالمه را او بـتـوانـد انـجام دهد. براي مثال سؤالاتي در مـورد ضـبط صــوت و يـا لـبـاس جــديــدش مي تواند تلفن پسند باشند.
سؤالاتي در مورد چگونگي رابطه با مادر و نيز آن عكس اسرار آمـيز روي ميز سوژه هاي مناسبي نمي باشند. اگر به دلايل پيش بيني نشده گفتگوي شـمـابه خارج از مسـيـر اصليش منحرف شد، با به ميان آوردن سؤالاتي نظير مدالها و افتـخـارات ورزشـي او، به صندلي تكيه داده و بگذاريد وي سكان صحبت را به دست بگيرد.
-6 كنترل مكالمه را در دست داشته باشيد
مكالمـات زنـان هيـچ حـد و مرز احساسي نمي شناسد و چنانچه خودسرانه ادامه پيدا كند، ممكن است منتهي به سراشيبي هاي عمـيـق و خـطـرنـاك احـسـاسـي گردد. اگر مي خواهيد فقط زماني كه مشغول پوست كندن پياز هستيد اشك چشـمانتان سـرازير گردد، سعي كنيد مكالمات را تحت كنترل خود نگاه داشته و از منحرف شدن آن بـسمت مسائل احساسي جلوگيري بعمل آوريد.
براي كنترل نمودن مكالمه شا بايد بيشتر سؤال كننده باشـيد تـا پاسـخ گو. اگر صـرفا به پاسخگويي به سؤالات وي بپردازيد ممكن است زيركانه باعث گردد در مـورد احساسات و "موقيعت هاي بدون پيروي" خود صحبت بميان آوريد.
-7 او را تشنه نگاه داريد
اسرار آميز و غير قابل پيش بيـنـي بـودن بـاعـث جـذابـيـت بـيشتر مي گردد. همانند مرد عنكبوتي بافته اي سراسر رمز و راز پـيـرامـون خـود بـتـنـيد. هـمهجزئيات و ريزه كاريهاي زندگي خود را براي او بازگو نكنيد. شايد يك پينـگ پـنـگ باز مشهور جهاني باشيد - اما اين موضوع را براي دفعه ديگر نگاه داريد.
- 8موقرانه خارج شويد
خوشبختانه هر مكالمه اي پايان خواهد پذيـرفـت. اما اشتباه نكنيد. بايد حداقل 5 دقيقه را براي انجام مراسمات خداحافظي اخـتـصاص دهيـد. گـفـتن خداحافظ به يك زن همانند وقت اضافه در ورزش هاكي است - فكر ميكنيم كه وقت تمام شده، اما نه مثل اينكه يك نيمه كامل باقي مانده.
بنابراين جملاتي مانند "بايد برم، بازي شروع شده" را نميتوان به عنوان يك خداحافظـي معقول مورد پذيرش قرار دارد. عباراتي بكار ببريد كه او تصور كندشما از اين گفتگو لـذت برده و اميدواريد بزودي او را ديده و با وي صحبت كنيد. اگر واقعا عجله داريد به او بگويـيـد كه مادرتان وارد خانه شد، غذا در حال سوختن است، باتري تلفن دارد تمام مي شود و يا مار زنگي خانگي شما در قفسش نيست
صداي ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنيدن نـداره
توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره
بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه
قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره
خيلي وقته ، قصه ي اسب ِ سفيد ، کهنه شده
وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم
چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
مي توني دل بـِکــنـــي تا ته ِ دنيا برسي
امروزُ رها کني تا خود ِ فردا برسي
مي توني همسفر ِ خاطره هاي بد باشي
مي توني راه رسيدن به شبُ بلد باشي
مي توني تو چار ديوار ِ غربت ِ دنيا بري
مي توني هر جا بموني ، مي توني هرجا بري
امّا هرگـــز نمي توني غمُ تنها بذاري
تو مســــافري نمي شه غربتُ جا بذاري
خاطرت هرجا که باشي بازم اينجا مي مونه
تا ابد غصه ي غربت ، تو دلت جا مي مونه
بار ِ دلــتـنگـيـت ُ بستي ، ديگه وقت رفتنه
داري ميري و فقط خاطره هات سهم منه
دلم از حادثه خونه ، چشام از خاطره خيس
دوس داري برو ولي نامه برامون بنويس
